غرق نور است و طلا گنبد زرد رضا بوى گل، بوى گلاب مى رسد از همه جا مثل يك خورشيد است مى درخشد از دور شده از اين خورشيد شهر مشهد پر نور چشمها خيره به او قلبها غرق دعاست بر لب پير و جوان يا رضا رضا رضا ست اى خدا كاش كه من يك كبوتر بودم روى اين گنبد زرد شاد مى آسودم مى زدم بال و پرى دور تا دور حرم از دلم ره مى زد ماتم و غصه و غم


شدم از عشق تو شیدا کجایی؟
به جان می جویمت جانا کجایی؟
همی پویم به سویت گرد عالم
همی جویم ترا هر جا کجایی؟
فتاد اندر سرم سودای عشقت
شدم سرگشته زین سودا کجایی؟
دل سر گشته حیران ما را
نشانی در رهی بنما ... کجایی؟


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در سه شنبه 5 آبان1388 ساعت 9:57 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت