تبليغاتX








جهت مشاهده ي سايت، برروي تبليغ زير كليك كنيد.




يا مهدی فا طمه سلام الله علیها
پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب در پی رحلت حجه الاسلام و المسلمين نجومي

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي رحلت عالم پارسا و بزرگوار مرحوم حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج سيّدمرتضي نجومي را تسليت گفتند.
متن پيام به اين شرح است:
بسم‌الله‌ الرحمن الرحیم
رحلت عالم پارسا و بزرگوار مرحوم حجة‌الاسلام و المسلمين آقاي حاج سيد مرتضي نجومي رحمة‌الله‌عليه را به عموم ارادتمندان ايشان مخصوصاً جامعه علمي و هنري و مردم وفادار كرمانشاه آن خطه‌ي صفا و جوانمردي و به خاندان مكرم ايشان تسليت ميگويم. اين فقيه اخلاقي و مردمي كه در عين حال هنرمندي چيره‌دست و نام‌آور بودند، در طول ساليان اقامت خود در كرمانشاه در جايگاه عالمي عامل و وظيفه‌شناس در خدمت تربيت ديني و اخلاقي مردم آن مرز و بوم و در دوران انقلاب، در پيشبرد هدفهاي نظام جمهوري اسلامي، تلاش ارزنده و شايسته‌ئي كرده و همواره در صراط مستقيم انقلاب پاي فشرده و زحماتي متحمل شدند.
فقدان ايشان براي آن استان و بخصوص جوامع علمي و هنري آن خسارتي است كه از خداوند متعال جبران آنرا مسألت ميكنم. رحمت و غفران الهي ارزاني آن روح باصفا و بااخلاص باد.
سیّدعلی‌ خامنه‌ای


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در جمعه 29 آبان1388 ساعت 2:31 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


نگاهی به مقوله مرگ

نگاهی به مقوله مرگ





marg_va_ajal.jpg
 
مردم در برابر مرگ سه دسته می شوند: یک دسته که از تنعمات دنیا برخوردارند، از مرگ می هراسند، چون مرگ را قطع خویش های خود می بینند. گروه دیگر هم از مرگ می ترسند، چرا که به مکافات اعمال خود می اندیشند، پس خود را برای مرگ مهیا می کنند و گروه سوم کسانی هستند که از مرگ استقبال می کنند زیرا مرگ را لقای محبوب و معشوق می دانند (کیمیای سعادت، ج دوم، ص ۶۱۵)

به راستی چند درصد از مردم مرگ را می فهند؟ به راستی چند درصد از مردم به مرگ می اندیشند؟ یا چند درصد از مردم مرگ را می بینند؟ یا چند درصد از مردم مرگ را زیبا می پندارند؟ این همه سوالا تی است که آدمی می بایست از خود بپرسد و به دنبال جوابی منطقی و مقنع باشد.
با اینکه از واژه دنیا می توان فهمید که به معنای «دنی» است و دنی نیز چیزی جز پستی نیست و نابود شدن و البته بی ارزش بودن نیست، اما باز هم اغلب مردم زندگی را به مرگ ترجیح می دهند و به بیانی درصددند تا با زدن عینک هوشیاری بر چشمان خود زیبایی های دنیا را دو چندان ببینند و از ویژگی ها و حقایق بارز مرگ بازمانند. ولی از منظر این قلم مهمترین رکن زندگی آگاهی و ادراکی واقع بینانه به مقوله مرگ است. یعنی بشر در جهت نیل به یک زیست شرافتمندانه باید تعاریفی مختلف و متنوع را از دنیای مرگ در زندگی ترسیم کند. چه اینکه طی کردن جاده زندگی بدون توجه و تامل و اندیشیدن در دنیای مرگ طبعا می تواند نوعی طی طریق عقیم یا مثمن باشد. اینکه می گوییم عقیم بدین خاطر که قطعا انتهای این جاده به مرگ ختم می شود و مثمن بدین لحاظ که ما باید در این جاده یعنی جاده زندگی با کوله باری از خیر و برکت و صداقت به پیش رویم. چرا که مهمترین نیازی که می تواند به سوالا ت مرگ در پایان این جاده پاسخ دهد، همین کوله باری است که ذکر آن رفت. بنابراین می توان اذعان داشت که با اینکه خود قرآن با صراحت می فرماید: کل النفسه ذائقه الموت «هر نفسی باید مزه مرگ را بچشد.» ولی اکثر مردم نه شهامت این را دارند که مرگ را بپذیرند ونه اینکه از مزه مرگ باخبرند.
و از این آیه می توان چنین برداشت کرد که زندگی زیباست / اما مرگ زیباتر است / چون دنیای نادیده هاست. نادیده به این خاطر که قرآن به گرفتن هر جانی توسط مگر تاکید موکد می کند، اما از ویژگی های مرگ چیزی را نگفته است که تنها به مزه مرگ اشاره می کند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که مرگ چون دارای مزه است، پس به نوبه خود نیز دارای ویژگی های این مزه نیز از قبیل شیرین بودن، تلخ بودن، شور بودن، ترش بودن و ملس بودن نیز می تواند باشد. یا به قول حافظ:
می خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت
یا به قول خیام اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
گر پرده بیفتد نه تو مانی و نه من
با این تعابیر می توان مرگ را فهمید، اما فهمیدن آن کاری است بس دشوار. می توان در مرگ اندیشه کرد، اما اندیشه در آن کار هر کسی نیست. می توان مرگ را دید، اما دیدن آن چشم بصیرت می خواهد و می توان مرگ را زیبا پنداشت، اما بدون شناخت از زیبایی های آن میسور نیست. لذا تعمق در جهت شناخت از مقوله بسیط و پیچیده مرگ تنها کار انبیا و ائمه اطهار است. چه اینکه در این خصوص سخنانی نغز و آموزنده را فراروی بشر قرار داده اند. به نحوی که پیامبر (ص) می فرماید: «زیرک ترین انسان ها کسانی هستند که همیشه به مرگ می اندیشند.» یا در نهج البلا غه می خوانیم که: «هرکس که بسیار یاد مرگ کنداز دنیا به اندک راضی خواهد شد.»
لذا یاد مرگ از تعالیم گوهر دین است و یکی از اندیشه های گران سنگ و اصولی آموزه های دینی یاد کردن از مرگ است. اندیشه در باب مرگ و احوال آن در نهج البلا غه بسیار آمده است.
به طوری که مرگ اندیشی به وضوح از لا به لا ی گفتار آن بزرگوار آشکار است و امکان ندارد کسی نهج البلا غه را بخواند و تاکیدات امام را بر این امر بداند و بر خود نلرزد و خوف موت، ولو اندک، در جان او پنجه نیفکند.
لذا از این حیث که ما بگوییم زندگی بسیار خوشایند و زیباست، امری طبیعی و معقول است و مسلما انسان نیز برای زندگی خلق شده است و نه برای مرگ.
اما همین توجه موکد به زندگی و استفاده از منویات آن خود زمینه ای در جهت آشنایی و شناخت بیشتری نسبت به مقوله مرگ است و نه غافل شدن از آن. بنابراین آدمی هرچه بیشتر به مرگ بیندیشد، هم آدمیت آن آدمیت می یابد و هم اینکه معرفت آن از مرگ، معرفتی واقع بینانه خواهد بود.
اما مساله ای هست که در اغلب امور اجتماعی نیز عمومیت یافته و آن این است که برخی تاکید پیشوایان دین را در یادآوری مرگ، یک نوع دلزدگی و وحشت برانگیزی و دلمردگی می پندارند. در جواب به این طیف باید گفت که این مساله بستگی دارد که ما مردن را چگونه ارزیابی کنیم یا چه نوع نگاهی به آن داشته باشیم. اگر به مانند ابوالعلا ی معری شاعر نابینای مشهور عرب باشد (استاد طه حسینی که آن هم نابینا بود) که باید گفت که این فرد شخصی بود تلخ کام و بدبین که زندگی را در نهایت به سختی گذراند و سودی هم از این عالم نجست. همسری اختیار نکرد و غذای گوشتی نخورد و نهایتا وصیت کرد که بر سنگ گورش بنویسند:
هذا جنایه ابی و ما جنیت با حد
این جنایت پدرم بود، اما من به احدی جنایت و ستم روا نداشتم.
با احترام به این اندیشمند اما باید ابراز داشت که چنین انسانی در برابر مرگ عکس العملش این بود که حال که باید مرد پس بهتر بود که اصلا به این عالم نمی آمدیم که در جواب به این دانشمند باید گفت که ما برای این دنیا خلق نشده ایم. ولی آمدن نعمتی بزرگ است اما نه برای ماندن، بلکه زیبایی آن در رفتن است و بنابر سخن نغز و آموزنده پیامبر مردم همه در خوابند، وقتی می میرند بیدار می شوند.
پس مرگ یک نوع بیداری است. یک نوع سفر از مکانی به مکان دیگر. یک نوع جبر که ما را با درهای اختیار در جهان آشنا می کند. یا به قول خیام شاعر گرانقدر:
چون باقی نخواهیم ماند، پس همین دنیا را غنیمت بدانیم و همین دم را خوش باشیم:
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده وگذشته فریاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
با این همه تفاسیر باز هم نوع نگاه و عکس العمل جهان معاصر به مرگ نوعی نگاه تنفرآمیز و محقر است. به طوری که به حذف مرگ می اندیشند.
شکی نیست که در جهان جدید تلا ش برخی بر این است که مرگ را تحقیر و حذف نمایند، ولی در جواب به این نوع طرز فکرها باید گفت که مرگ هرگز از خاطر نمی رود و چون زندگی نیز عمرش کوتاه است پس فکر کردن به آن نیز به عنوان آغازی بی انتها، بی معناست. گورستانها نیز باید نزدیک شهرها باشند، چون بی تردید باید گورستان رفت. مرده ها نیز فراموش نخواهن شد، همان گونه که زنده ها می میرند، برای فرزندان نیز باید از مرگ گفت، چون کتمان حقیقت عین حقیقت است و در ضمن چون بر قبر اسلا ف ما مرگ نوشته اند پس باید واقعیت را برای فرزندان نیز نوشت و بالا خره چون زندگی پایانی دارد، پس همان پایان مرگ است.
نتیجه اینکه هرچند در اذهان عموم از مرگ سخن گفتن به منزله ناامیدی و یک نوع رعب و وحشت به شمار می رود، اما بی تردید مرگ یک حقیقت است و از حقیقت سخن گفتن عین صواب. در ثانی به یاد مرگ بودن یعنی به یاد زندگی و درست استفاده بردن از ویژگی های آن. یعنی به قول مولا نا یاد مرگ فرعون منشی انسان را سرکوب می کند. یعنی یاد مرگ روحیه فزون طلبی را در انسان از میان برمی دارد و بالا خره یاد مرگ به ما می آموزد که فهم درستی از زندگی داشته و توجه لا زم و سالمی را به اعمال و رفتار خود زندگی داشته باشیم. ولی باز هم این مهم جای بحث دارد، چه اینکه تاریخ بشر می گوید: نگاه عوام و حتی خواص در اقصی نقاط جهان به مقوله مرگ نگاهی متفاوت است.
متفاوت از این حیث که برای یکی مرگ وداع است و برای آن دیگری وصال. برای یکی رسیدن به وطن و برای آن دیگر رفتن به غربت برای یک شرنگ و برای آن دیگر انگبین. برای یکی بی قراری و برای آن دیگر آرامش.
یکی می گوید مرگ می گرید، ولی آن دگر از خنده اش می گوید.
یکی چهره اش را زیبا می پندارد، ولی آن دگر می گوید زشت روست و یقینا همین اختلا ف نگاه هایند که باعث شده اند که همیشه بازارش گرم بماند.



 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در جمعه 10 مهر1388 ساعت 8:45 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


سالگرد تخریب قبور ائمه بقیع فرصتی برای افشای چهره وهابیت است

نماینده آیت الله سیستانی در کربلا:
سالگرد تخریب قبور ائمه بقیع فرصتی برای افشای چهره وهابیت است

خبرگزاری رسا - حجت الاسلام و المسلمین شیخ عبد المهدی کربلایی علمای سایر مذاهب اسلامی را به بزرگداشت سالگرد تخریب قبور ائمه بقیع و رسوا ساختن اندیشه های پوچ و گمراه گروههای تکفیری دعوت کرد.


به گزارش خبرگزاری رسا ، حجت الاسلام و المسلمین شیخ عبدالمهدی کربلایی نماینده آیت الله سیستانی طی خطبه های نماز جمعه روز گذشته شهر مقدس کربلا که در حرم مطهر امام حسین (ع) برگزار شد خواستار خروج عراق از بند هفتم منشور سازمان ملل شد و گفت :عواملی که عراق به دلیل آنها تحت بند هفتم سازمان ملل قرار گرفته است کاملا غیر واقعی است.

وی مردم را به حضور در پایگاههای نام نویسی برای شرکت در انتخابات دعوت کرد و افزود : ممکن است در حال حاضر برخی از افراد علاقه ای به شرکت در انتخابات نداشته باشند ولی احتمال دارد در آستانه انتخابات نظر آنها تغییر یابد و برای حضور در انتخابات رغبت پیدا کنند و اگر هم اکنون در این پایگاهها حضور پیدا نکنند و از ثبت نام خودداری نمایند دیگر حق رای نخواهند داشت.

شیخ عبد المهدی کربلایی تاکید کرد : قانون انتخاب کاندیدا به جای انتخاب فراکسیون درخواست ملت و مراجع تقلید است زیرا با این قانون دست مردم برای انتخاب آزادتر است.

نماینده آیت الله سیستانی با اشاره به برگزاری نشست مجمع عمومی سازمان ملل تصریح کرد : سازمانهای بین المللی باید شرایط و اوضاع کنونی عراق را درک کنند و بدانند که عراق در پرتو قانون اساسی و نظام سیاسی که بر پایه انتخابات استوار است هیچگونه تهدیدی برای جهان به شمار نمی آید.

وی علما و روحانیون را به بزرگداشت سالگرد تخریب قبور ائمه در بقیع دعوت کرد و ادامه داد : اهالی علم و فضیلت از سراسر مذاهب اسلامی باید سالگرد این فاجعه دردناک را گرامی بدارند و ضلالت و گمراهی گروههای تکفیری را فاش سازند و با برنامه ها و افکار پوچی که بر حرمت زیارت قبور اولیا و صالحان و همچنین تکفیر و جائز الدم خواند طایفه ای از مسلمانان مخالفت کرده و زیانهای آن را به مسلمانان معرفی سازند.

حجت الاسلام کربلایی از آغاز سال جدید تحصیلی یاد کرد و اظهار داشت : کادر آموزشی و تربیتی مدارس باید به امانتی که بر عهده آنان است به خوبی عمل کنند و دانش آموزان را بر اساس ارزشهای اخلاقی و آموزه های دینی تربیت نمایند و تمام تلاش خود را برای ارتقای سطح علمی آنان بکنند.


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در شنبه 4 مهر1388 ساعت 2:41 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


براى تثبيت در دين، اين دعا را بخوانيم

کلمات قصار - در محضر نور

چنان چه ابتداى صراط كه بر روى جهنّم است ـ كه «أَدَقُّ مِنَ الشَّعْرِ وَ أَحَدُّ مِنَ السَّيْفِ.»(1)؛ (باريك تر از مو، و تيزتر از شمشير است) ـ از همين دنيا باشد ـ كه چنين است ـ با كم ترين غفلت ولو يك آن و يك لحظه از آن مى افتيم، و اگر افتاديم ممكن است تا به آخر برويم؛ لذا بايد براى تثبيت در دين و بودن بر صراط مستقيم اين دعا را در زمان غيبت همه بخوانيم كه:«يا اللّه  يا رَحْمانُ يا رَحِيمُ، يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، ثَبِّتْ قَلْبِى عَلى دِينِكَ.»(2) اى خدا، اى رحمت گستر، اى مهربان، اى زير و رو كننده ى دل ها، قلب مرا بر دينت استوار و ثابت بدار.

به ادامه متن بروید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در یکشنبه 24 آذر1387 ساعت 3:3 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


راه مقابله با كفّار

کلمات قصار - در محضر نور

بزرگان ما هر چه به ما گفتند: با كفّار محبّت و مودّت نداشته باشيد، با آن ها هم پيمان نشويد، آن ها را يارى و تقويت نكنيد، گوش نكرديم، و حالا هم شنيده شده كه كفّار گفته اند: اوضاع مسلمان ها دست ما است.
چه كار بايد كرد؟ به حسب ظاهر هيچ كارى لازم نيست مگر اين كه مسلمان ها در يك جا جمع شوند و تصميم بگيرند بلاد اسلاميه با كفار رابطه نداشته باشند.رابطه ى ما با آن ها رابطه ى مملوك با مالك است: «عَبْدًا مَّمْلُوكًا لاَّ يَقْدِرُ عَلَى شَىْ ءٍ»(1)؛ (بنده ى مملوكى كه توان انجام هيچ چيزى را ندارد.) آيا ذلتى از اين بالاتر؟!

 

به ادامه متن بروید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در یکشنبه 24 آذر1387 ساعت 2:59 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


ما بوديم كه نگذاشتيم حق به اهلش برسد!

کلمات قصار - در محضر نور

تمام اين گرفتارى ها و ذلّت ها را كه بر سر ما مسلمان ها مى آيد، خودمان براى خود درست كرده ايم، زيرا از روز اوّل نگذاشتيم حقّ به اهلش برسد.
ممكن است بگوييد كه ما در آن روز نبوديم كه كارهاى آن ها را كرده باشيم؛ ولى امروز ما اغلب مسلمان ها، بانيان سقيفه را از بزرگان و افضل از ديگران مى دانيم و از آن ها پيروى مى كنيم، بزرگانى كه در محضر رسول اللّه  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ بودند و حضرت از دست آن ها ناراحت شد و به نقل خودشان، آن ها را طرد نمود و به آن ها فرمود: «قُومُوا عَنِّى.»(1) برخيزيد و از نزد من برويد.

 

به ادامه متن بروید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در یکشنبه 24 آذر1387 ساعت 2:55 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


با مجاهده از قرآن و نماز بهتر استفاده كنيم

با مجاهده از قرآن و نماز بهتر استفاده كنيم
کلمات قصار - در محضر نور

از آيه ى «وَ الَّذِينَ جَـهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا»(1)؛ (و كسانى را كه در [راه خشنودى [ ما بكوشند، قطعا به راه هاى خود رهنمون مى گرديم.) به حسب ظاهر استفاده مى شود كه هدايت الهى و جهاد بنده هر كدام مراتبى دارد، و هر مرتبه از جهاد و كوشش بنده مرتبه اى از هدايت الهى را در پى دارد.
اين هم از موارد عمل به وظيفه است كه با اقسامِ مجاهدات، قرآن را نيز عَلَى وَجْهِهِ تلاوت كنيم، به گونه اى كه در هر تلاوت غير از آن چه در دوره ى قبل استفاده مى كرديم استفاده كنيم. و نيز در هر نمازى غير از آن چه قبلاً استفاده مى نموديم، استفاده نماييم، نه اين كه بدون كم و زياد و فقط تكرار باشد، بلكه صورتا براى ما همان

 

به ادامه متن بروید.....


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در یکشنبه 24 آذر1387 ساعت 2:51 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


آیا ظهور نزدیک است؟

مَتَى نَصْرُ اللَّهِ؟ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ(1)

آخر الزمان

آیا ظهور نزدیک است؟

 

چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان         دل از انتظار خونین دهن از امید خندان

بنا بر نص صریح قرآن کریم، هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) بر آن شد که برای ملاقات و مناجات با پروردگار خویش آهنگ کوه طور نماید، قوم خویش(بنی اسراییل ) را فراخواند و آنان را وعده کرد که تا پایان سی روز آینده به سوی ایشان باز خواهد گشت و آنگاه که خداوند متعال ده روز دیگر بر آن سی روز افزود عده ای از بنی اسرائیل گفتند موسی (علیه السلام) خلف وعده کرده و این مسأله زمینه ساز فتنه سامری و گوساله پرستی قوم یهود گردید. (الأعراف/142)

با توجه به پیامها و عبرتهای موجود در آیه یاد شده باید گفت یکی از آفتها و آسیبهایی که می تواند به منزله یک تهدید برای نهضت انسان ساز و امید آفرین مهدویت به شمار رود مسأله "توقیت" یا تعیین وقت واقعه ظهور است.

 

به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد. چه آنکه وقتی گفته می شود ظهور در فلان زمان مشخص حتما واقع خواهد شد ولی در زمان وعده شده ظهور تحقق نپذیرد آنگاه فرد منتظر افزون بر اینکه ممکن است ایمان خویش را نسبت به اصل ظهور منجی از دست دهد سرشکسته، مأیوس و ناامید نیز خواهد شد. از سوی دیگر چنانچه گفته شود ظهور تا فلان زمان خاص به وقوع نخواهد پیوست آنگاه فرد منتظر به خیال اینکه هنوز تا زمان ظهور فرصت کافی در اختیار دارد تلاش خویش را برای دستیابی به آمادگی لازم برای واقعه ظهور فروخواهد گذاشت.

 این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند.

بدینسان می توان گفت کارکرد حقیقی انتظار در عصر غیبت در گرو عدم تعیین وقت خاص برای واقعه ظهور می باشد.

از همین روست که در کثیری از روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام، ادعای تعیین وقت ظهور برابر با "کذب" خوانده شده و شیعیان مأمور به تکذیب این مدعیان گردیده اند. چنانکه در توقیع مبارک امام زمان علیه السلام به "اسحاق بن یعقوب" آمده است:

 "... و اما ظهور الفرج فإنه إلی الله تعالی ذکره و کذب الوقّاتون"(3)

 (و اما آشکار شدن فرج وابسته به اراده حق تعالی است و وقت گزاران دروغزنانی بیش نیستند)

البته نهی از "توقیت" نباید منجر به این شود که شیعیان و منتظران، امر ظهور را پدیده ای دور از دسترس و مستقل از اراده خویش،که در آینده ای محتمل و نامعلوم به وقوع خواهد پیوست، بیانگارند. بلکه  باید با حفظ روحیه نشاط و امید، همواره ظهور را در چند قدمی خویش ببینند و این همان چیزی است که در برخی مجامع روایی و پاره ای از متون دینی بدان تصریح شده است چنانکه در دعای "عهد" آمده است:

"... اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا"(4)

(پروردگارا! با حضور ولی و دوست خود اندوه را از دلهای این امت بزدای ودر ظهور وی شتاب کن (هرچند) دیگران ظهور حضرتش را دور می انگارند و لی ما آن را نزدیک می بینیم)

 

بنا بر آنچه گذشت گفتنی است این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند. (این نقل قول را از زبان آیت الله ناصری از اینجا دریافت کنید).

راقم این سطور از یک سو در امین و ثقه بودن این علمای فرزانه ذره ای تردید ندارد. از سویی دیگر ظاهر این سخن ممکن است با پاره ای از احادیث منقول از اهل بیت علیهم السلام(روایتهایی که با عنوان "توقیت" شهرت یافته‌اند(5)) سازگار نیفتد بنابراین دیدگاه معقول و روی آورد منطقی در قبال مساله یاد شده چیست؟

 

به عقیده ما نمی توان و نباید از سر شتابزدگی و با اخذ موضع عجولانه، شأن و منزلت برخی از سرمایه ها و ذخیره های علمی و معنوی این کشور را زیر سوال برده آنها را در عداد وقت گزاران امر ظهور و مصادیقی برای این گونه روایتها به شمار آورد بلکه می بایست آنجا که سخنی چنین تامل برانگیز( آنهم به نقل از عالمی فرهیخته و دانشمند که خود بیش و پیش از ما بر اینگونه روایات اطلاع و اشراف کامل دارد) مطرح می شود تمام سعی و دقت خویش را در فهم صحیح مراد و مقصود گوینده به کار بندیم.

به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد.

و اما رهیافت معقول و پاسخ به سوال مزبور در گرو تقدیم چند مقدمه است:

یکم:

 همانگونه که غیبت بر دو گونه است: غبیت صغری و غیبت کبری؛ ظهور نیز بر دو گونه است: ظهور اصغر و ظهور اکبر.

منظور از ظهور اکبر همان فرج حقیقی و تحقق حکومت عدالت محور آخرین حجت خدا در دوران آخر الزمان است اما مراد از ظهور اصغر، تحقق پاره ای از نشانه های آخر الزمان نظیر رویدادهای اجتماعی همانند قیامها و جنگها، وبرخی حوادث طبیعی همچون زلزله، سیلابها، خسوف و کسوف غیر عادی، و نیز برخی نشانه های خاص می باشد که در برخی کتب مانند کتاب"عصر ظهور" تألیف عالم فرزانه آیت الله کوران به تفصیل تبیین و بررسی شده است.

دوم:

وقوع برخی از نشانه های یاد شده حتمی است بدین معنا که تا این نشانه ها تحقق نپذیرد ظهور واقع نخواهد شد. برخی نشانه ها نیز محتمل الوقوعند.

سوم:

هر یک از نشانه های یاد شده به تنهایی در حکم معدّات (6) و به منزله علت ناقصه (7) برای تحقق ظهور اکبر انگاشته می شوند اما اراده و فعل انسانها به عنوان جزء اخیر علت تامه (8)در تحقق ظهور اکبر نقشی سرنوشت ساز و تعیین کننده دارد لذا در شماری از روایات، یکی از وظایف خطیر منتظران در عصر غیبت دعا و استغاثه به محضر ربوبی به منظور تعجیل در امر فرج معرفی شده است؛ و حضرت حجت علیه السلام خود راز گشایش این مسأله را به ما آموخته اند آنجا که درتوقیع صادر شده از ناحیه حضرتش می فرمایند:

"... و اکثرو الدعا لتعجیل الفرج فإن ذلک فرجکم" (9)

(... تا می توانید برای تعجیل در فرج دعا کنید چرا که فرج شما همان است.)

 

نتیجه گیری:

قدر مسلم پاره ای از نشانه های ظهور در عصر حاضر تحقق یافته است. ظهور این نشانه ها(ظهور اصغر) نوید بخش قریب الوقوع بودن ظهور اکبر است لکن اراده و فعل آدمیان می تواند در کنار سایر اسباب، موجب تسریع و یا تاخیر آن گردد.

 

پایان بخش نوشتار حاضر تذکار این نکته است که:

توقیت یاد شده از ناحیه علمای اعلام آن توقیت معهود در روایات نیست چرا که آن توقیت، تعیین زمان خاص الخاص و وقت دقیق برای امر ظهور است و این نحوه توقیت از کلام این بزرگان استنباط نمی شود.


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در یکشنبه 24 آذر1387 ساعت 2:30 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


شبيه ‏ترين مردم به رسول خدا(ص)

شبيه ‏ترين مردم به رسول خدا(ص)
 در روايات متعددي بر اين موضوع تأكيد شده است كه امام مهدي‏(ع)، شبيه‏ترين مردم به رسول خدا(ص) چه از نظر چهره و شمايل ظاهري و چه از نظر خلق و خو و رفتار است. از جمله در روايتي كه از پيامبر اعظم‏(ص) نقل شده است، مي‏خوانيم:
 نهمين نفر از ايشان (فرزندان امام حسين‏(ع)) قائم (برپا دارنده) اهل بيت من و مهدي است. او شبيه‏ترين مردم به من در شمائل، گفتار و رفتار است1...
 در روايت ديگري، وقتي راوي از امام محمدباقر (ع) مي‏پرسد: «وقتي قائم به پا خيزد، با مردم چگونه رفتار مي‏كند؟» آن حضرت پاسخ مي‏دهد: «آن‏گونه كه رسول خدا ـ كه درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ رفتار مي‏كردند تا زماني اسلام آشكار و فراگير شود». راوي دوباره مي‏پرسد: «سيره رسول خدا(ص) چگونه بود؟» و امام پاسخ مي‏دهد:
 آنچه مربوط به جاهليت بود نابود ساخت و با عدالت به مردم روي نمود....2

 امام حسن عسكري‏(ع) نيز فرزند خود را شبيه‏ترين مردم به رسول خدا(ص) معرفي مي‏كند:
 خدا را سپاس مي‏گويم كه مرا از دنيا نبرد تا اينكه جانشينم را به من نشان داد. او شبيه‏ترين مردم به رسول خدا ـ درود خدا بر او و خاندانش باد ـ است....3

 همه ما مي‏دانيم كه رسول خدا(ص) چنان مهربان بود كه حتي حاضر نشد دشمنان خود را نفرين كند. اين ويژگي رسول خدا(ص) در قرآن كريم نيز ستايش شده است و خداوند مي‏فرمايد: به سبب رحمت خداست كه تو با آنها چنين خوش‏خوي و مهربان هستي. اگر تندخو و سخت دل بودي، از گرد تو پراكنده مي‏شدند.4

 در جاي ديگر نيز مي‏فرمايد:
 هر آينه پيامبري از خود شما بر شما مبعوث شد، هر آنچه شما را رنج مي‏دهد، بر او گران مي‏آيد. سخت به شما دل بسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است.5

 بنا براين، نسبت دادن خشونت و سنگ‏دلي به شبيه‏ترين مردم به پيامبر خاتم، حضرت رحمةللعالمين‏(ص)، هرگز شايسته نيست.


 2. قاطعيت لازمة گسترش عدالت

 چنان كه مي‏دانيم، امام مهدي‏(ع) با هدف گسترش ايمان، عدالت و معنويت و از بين بردن همه مظاهر كفر، ستم و فساد، قيام جهاني خود را آغاز مي‏كند. طبيعي است نهضتي كه با اين اهداف آغاز شود، با مقاومت و مانع‏تراشي سران كفر و ستم و مروجان فرهنگ فساد و تباهي روبه‏رو مي‏شود. بنا براين، امام مهدي (ع) براي پيشبرد اهداف خود چاره‏اي جز جنگيدن و درگير شدن با سران جبهه كفر و استكبار و برخورد قاطع با كساني كه مانع قيام عدالت گستر ايشان هستند، ندارد. با اين حال، آن حضرت در نبردهاي خود هرگز خون بي گناهي را بر زمين نمي‏ريزد و در آغاز حركت خود نيز از يارانش بيعت مي‏گيرد كه:  مسلماني را دشنام ندهند؛ خون كسي را به ناحق نريزند؛ به آبروي كسي آسيب نزنند؛ به خانه كسي آسيب نزنند؛ به خانه كسي هجوم نبرند؛ كسي را به ناحق نزنند و... .6

 به دليل همين رفتار مناسب با عموم مردم است كه در روايات مي‏خوانيم پس از ظهور، همه ساكنان زمين از امام مهدي‏(ع) خشنودند و به او عشق مي‏ورزند: شما را به مهدي، مردي از قريش بشارت مي‏دهم كه ساكنان آسمان و زمين از خلافت و فرمان‏روايي او خشنودند.7



 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در چهارشنبه 20 آذر1387 ساعت 9:18 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


جایگاه زن در عصر جاهلیت

زنان عرب در دوره‏ى قبل از اسلام، نه تنها از حقوق اوليه انسانى بهره‏اى نداشتند، بلكه از هر حيوانى پست‏تر و زبون‏تر به شمار مى‏رفتند. با زنان و دختران، مانند چهارپايان رفتار مى‏كردند و آنان را به صورت كالا در معرض خريد و فروش قرار مى‏دادند.
زنده به گور كردن دختران در ميان پاره‏اى از اعراب به ويژه طايفه اسد و تميم رواج داشت. اينان، به خاطر حماقت و نادانى، دخترانشان را زنده به گور مى‏كردند. (1)
اين عمل جنون‏آميزشان بدان خاطر بود كه مبادا دخترانشان در جنگ به اسارت دشمن درآيند و موجب ننگ و عارشان گردند و نيز معتقد بودند، اگر دخترانشان با افراد بيگانه ازدواج كنند، سبب ازدياد نفوس‏شان گشته و در نتيجه به روزيشان افزوده خواهد شد و اين، موجب شكست اينان مى‏شود، ولى قرآن كريم علت اصلى كشتن فرزندان را فقر و ندارى و تنگدستى مى‏داند.
«فرزندانتان را از بيم تنگدستى مكشيد. ما به آنان و به شما روزى مى‏رسانيم.»(2)
«فرزندانتان را از بيم ندارى و تنگدستى مكشيد. ما به شما و آنان روزى مى‏رسانيم.»(3)
در اين دو آيه شريفه علت اصلى فرزندكشى بيم ندارى و گرسنگى معرفى شده است.
به هر حال، چه عامل اقتصادى و چه عوامل ديگر، هرچه باشد، سبب شدند كه زنده به گور شدن دختران در ميان اعراب جاهلى به صورت رسم و عادت درآيد و به ديگر قبايل سرايت كند.
قرآن كريم درباره وضع زن در جاهليت و عكس‏العمل مرد نسبت به او چنين مى‏فرمايد: «وقتى به مردى خبر داده مى‏شد كه دخترى پيدا كرده، رنگش از خشم تيره مى‏شد و از روى شرمندگى از انظار مردم پنهان مى‏گشت. سپس يا با نهايت بى‏علاقگى از دختر نوزاد، نگهدارى مى‏كرد و يا كودك بى‏گناه را زير خاك پنهان مى‏نمود.» (4)
نحوه دختركشى در ميان قبايل عرب، متفاوت بود. بعضى نوزاد دختر را سر مى‏بريدند و بعضى ديگر از بالاى كوه پرتاب مى‏كردند و گروهى نيز در آب غرق مى‏كردند.

  1 ـ الامام على صوت العداله الانسانيه، ص 7.
2 ـ و لا تقتلوا اولادكم خشيه إملاق. نحن نرزقهم و إياكم. (اسراء/ 31).
3 ـ و لا تقتلوا اولادكم من املاق. نحن نرزقكم و اياهم. (انعام/ 151).
4 ـ و اذا بشر احدهم بالانثى، ظل وجهه مسودا و هو كظيم. (نحل/ 58 و 59).


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در یکشنبه 17 آذر1387 ساعت 1:20 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


توبه و ترک گناه

توبه و ترک گناه    

1- چگونه می توانم پاک و طاهر شوم در حالی که قبلاً به انجام معاصی کبیره مبتلا بودم، البته پشیمان هستم، چگونه می توانم اثرات سوء گناهان گذشته را از خود دور کنم؟
ج: بسمه تعالی- « التائب من الذنب کمن لا ذنب له » باید توبه حقیقیه را با تمام لوازمش عملی نماییم تا آثار معاصی بالکلیه رفع شود.

2- با نذر و قسم، تصمیمات اخلاقی می گیرم، بعد از مدتی عزمم سست می شود و شکست می خورم، چه کنم؟

ج: یک دقیقه خود را در یاد خدا دیدید، اختیاراً خود را منصرف ننمایید؛ و به انصراف و غفلت غیر اختیاری، اهمیت ندهید.

3- زیاد مرتکب معاصی می شوم و هر چه تلاش می کنم، موفق نمی شوم.

ج: بسمه تعالی- نقل شده از أحد الحسینین قدس سرهما ( یعنی الخلیلی و النوری ) که برای این مقصود، حمد و سوره، اهدا شود برای مدفونین از مؤمنین و مؤمنات در مشاهد ثمانیه مشرفه: «حرمین شریفین»، «نجف اشرف»، « کربلای مشرفه»، و«الکاظمیه المشرفه» و «سامراء المشرفه» و «المشهد الرضوی المشرف» و «قم المشرفه» و حمد و سوره برای مدفونین در سائر مشاهد مشرفه.

خوابهای بد:

برای خوابهای بد و کابوس چه مرقوم می فرمایید؟
ج. بسمه تعالی- سوره هایی که با « قل» شروع می شود در وقت خواب بخواند و علاوه بر آن دعایی که در جنات الخلود نقل کرده اند. که اولش این است:
« سبحان الله ذی الشأن دائم السلطان ... » را بخواند 

 


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در پنجشنبه 13 دی1386 ساعت 7:15 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


پرتوى از سيره و سيماى اميرالمؤمنين على(عليه السلام)

پرتوى از سيره و سيماى اميرالمؤمنين على(عليه السلام)

اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، چهارمين پسر ابوطالب، در حدود سى سال پس از واقعه فيل و بيست و سه سال پيش از هجرت در مكّه معظّمه، از مادرى بزرگوار و باشخصيّت، به نام فاطمه، دختر اسد بن هشام بن عبدمناف ، روز جمعه سيزده رجب در كعبه به دنيا آمد.
على(عليه السلام) تا شش سالگى در خانه پدرش ابوطالب بود.
در اين تاريخ كه سنّ رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از سىسال گذشته بود در مكّه قحطى و گرانى پيش آمد و اين امر سبب شد كه على(عليه السلام) به مدّت هفت سال در خانه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، تا اوّل بعثت، زندگى كند و در مكتب كمال و فضيلت آن حضرت تربيت شود.
اميرالمؤمنين در خطبه 192 نهج البلاغه مىفرمايد:«وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتـَّبِعُهُ إِتّباعَ الْفَصيلِ اَثَرَ أُمِّهِ، يَرْفَعُ لى فى كُلِّ يَوْم مِنْ أَخْلاقِهِ عَلَمًا، وَ يَأْمُرُنى بِالاِْقْتِداء بِهِ.»«و من در پى او بودم چنانكه بچّه در پى مادرش، هر روز براى من از خلق و خوى خويش نشانه هاى برپا مىداشت و مرا به پيروى آن مىگماشت.»بعد از آن كه محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) به پيامبرى مبعوث گرديد، على(عليه السلام)نخستين مردى بود كه به او گرويد.
براى اوّلين بار ابوطالب پسر خود را ديد كه با پسرعموى خود مشغول نمازاند.
گفت: پسر جان چه كار مىكنى؟ گفت: پدر، من اسلام آورده ام و براى خدا با پسر عموى خويش نماز مىگزارم.

بقیه در ادمه مطلب ...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در پنجشنبه 6 دی1386 ساعت 2:5 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


خلافت ابوبكر ؟

خلافت ابوبكر ؟


اما و الله لقد تقمصها ابن ابى قحافة و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى،ينحدر عنى السيل و لا يرقى الى الطير.

(نهج البلاغه خطبه شقشقيه)

على عليه السلام هنوز از غسل و تكفين جسد مطهر پيغمبر اكرم فارغ نشده بود كه كسى وارد شد و گفت يا على عجله كن كه مسلمين در سقيفه بنى ساعده جمع شده و مشغول انتخاب خليفه هستند.على عليه السلام فرمود سبحان الله!اين جماعت چگونه مسلمان ميباشند كه هنوز جنازه پيغمبر دفن نشده در فكر رياست و حب جاه هستند؟هنوز على عليه السلام سخن خود را تمام نكرده بود كه شخص ديگرى رسيد و گفت امر خلافت خاتمه يافت،ابتداء كار مهاجر و انصار بنزاع كشيد و بالاخره كار خلافت بر ابوبكر قرار گرفت و جز معدودى از طايفه خزرج تمام مردم با وى بيعت كردند.

على عليه السلام فرمود:دليل انصار بر حقانيت خود چه بود؟عرض كرد چون نبوت در خاندان قريش بود آنها نيز مدعى بودند كه امامت هم بايد از آن انصار باشد ضمنا خدمات و فداكاريهاى خود را در مورد حمايت از پيغمبر و ساير مهاجرين حجت ميدانستند.

على عليه السلام فرمود چرا مهاجرين نتوانستند جواب مقنعى بانصار بدهند؟عرض كرد جواب قانع كننده انصار چگونه است؟

على عليه السلام فرمود:مگر انصار فراموش كردند كه پيغمبر صلى الله عليه و آله دفعات زياد مهاجرين را خطاب كرده و ميفرمود كه انصار را عزيز بداريد و از بدان آنها در گذريد،اين فرمايش پيغمبر دليل اينست كه انصار را بمهاجرين سپرده است و اگر آنها شايسته خلافت بودند مورد وصيت قرار نميگرفتند بلكه پيغمبر مهاجرين را بآنها توصيه ميفرمود.

آنگاه فرمود:مهاجرين به چه نحو استدلال كردند؟

یقیه در ادامه مطلب ....


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در پنجشنبه 6 دی1386 ساعت 1:32 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


معاويه كيست؟

معاويه كيست؟

معاويه از دو فرد كثيف و پليد بوجود آمده كه بنا بقانون توارث خباثت ذاتى هر دو را به ارث برده بود.پدرش ابوسفيان رئيس مشركين و بت‏پرستان قريش بود و خداوند نيز بهمين عنوان در قرآن درباره او فرمايد:

فقاتلوا ائمة الكفر انهم لا ايمان لهم (1) .

(با پيشوايان كفر جنگ كنيد كه سوگندهاى آنها احترامى ندارد كه رعايت شود (2) .

ابوسفيان در اغلب غزوات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمانده لشگر بت‏پرستان و مشركين مكه بوده و در واقع جنگهاى احد و بدر و احزاب و ساير جنگها را او بوجود آورده بود،ابوسفيان مدت 21 سال با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مخالفت و دشمنى نمود و در فتح مكه از ترس شمشير بظاهر اسلام آورد ولى در باطن بهمان كفر و بت پرستى خود باقى ماند.

و اما مادرش هند دختر عتبة بن ربيعة بن عبد شمس بود و با رسول اكرم صلى الله عليه و آله دشمنى فوق العاده داشته و در مكه آنحضرت را آزار ميرسانيد،در جنگ احد باتفاق چند تن از زنان ديگر پشت سر مردان حركت كرده و آنان را با دف زدن براى جنگ با مسلمين تشجيع مينمود و در خاتمه جنگ هم كه حمزه عموى پيغمبر صلى الله عليه و آله بدرجه شهادت رسيده بود بدستور هند وحشى قاتل حمزه جگر او را بيرون كشيد و پيش هند برد و آن ملعونه از شدت عداوت تكه‏اى از كبد را در دهان خود گذاشت ولى نتوانست آنرا بجود و ناچار از دهان بيرون انداخت و از آن تاريخ به هند جگر خوار معروف گرديد (3) .در زمان جاهليت بولگردى و بدكارى شهرت داشت و معاويه هم در چنان موقعى از وى متولد گرديده بود.

بقیه در ادامه مطلب ....


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در پنجشنبه 6 دی1386 ساعت 1:28 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت


جايگاه علي عليه السلام درهستي

جايگاه علي عليه السلام درهستي

معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :

يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا

اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من

درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است.

يا ملائكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبنيه و لا ارضا محديه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه

و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه.

 

آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند.

لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك...

در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم :

السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفون

سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم علي″ نام گرفت.

روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست.

فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61)

پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده:   (انت مني بمنزله هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است. و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه  پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند.

در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است. امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان :

((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار))

محبت علي عامل رسيدن به كمال

در دواير مختلف هستي،‌هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست، دور مي زند. امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات، هدايتگر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبر خدا (ص) در اين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد:

 

                                   حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ      (بحار ج 9 ص 401)

محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند.

بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و  عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد . كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شبهايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است.

 

پس محب واقعي علي ، واله و حيران علي و عاشق و جانباز علي، رهرو راستين علي است.

 


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در پنجشنبه 6 دی1386 ساعت 1:16 بعد از ظهر موضوع مساعل دینی مذهبی | لینک ثابت