تبليغاتX








جهت مشاهده ي سايت، برروي تبليغ زير كليك كنيد.




يا مهدی فا طمه سلام الله علیها
من محرم راز دل طوفانی خویشم

سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم

لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شوق شکر خنده لبش جان نسپردم
شرمنده ی جانان ز گران جانی خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند امین بسته ی دنیا نیم اما
دلبسته ی یاران خراسانی خویشم



سید علی خامنه ای


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در چهارشنبه 13 آبان1388 ساعت 0:8 قبل از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


مولا مولا یا امام رضا

   مولا مولا  یا امام رضا

  آمدم ای شاه پناهم بده                              خط امانی زه گناهم بده

ای حرمت ملجاءدرماندگان                       دور مران از دروراهم بده

لایق وصل تو که من نیستم                      اذن به یک لحظه نگاهم بده

لشکر شیطان به کمین من است                 بی کسم ای شاه پناهم بده

درشب اول که نهدم  به قبرم                       نور بدان شام سیاهم بده

ای که صفا بخش همه عالمی                   جمله ای حاجت مرا هم بده


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در سه شنبه 5 آبان1388 ساعت 10:40 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


شدم عاشق شیدا ..

غرق نور است و طلا گنبد زرد رضا بوى گل، بوى گلاب مى رسد از همه جا مثل يك خورشيد است مى درخشد از دور شده از اين خورشيد شهر مشهد پر نور چشمها خيره به او قلبها غرق دعاست بر لب پير و جوان يا رضا رضا رضا ست اى خدا كاش كه من يك كبوتر بودم روى اين گنبد زرد شاد مى آسودم مى زدم بال و پرى دور تا دور حرم از دلم ره مى زد ماتم و غصه و غم


شدم از عشق تو شیدا کجایی؟
به جان می جویمت جانا کجایی؟
همی پویم به سویت گرد عالم
همی جویم ترا هر جا کجایی؟
فتاد اندر سرم سودای عشقت
شدم سرگشته زین سودا کجایی؟
دل سر گشته حیران ما را
نشانی در رهی بنما ... کجایی؟


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در سه شنبه 5 آبان1388 ساعت 9:57 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


چشمه های خروشان تو را می شناسند

چشمه های خروشان تو را می شناسند
موجهای پریشان تو را می شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را می شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند
اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در سه شنبه 5 آبان1388 ساعت 9:50 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


شعر

كاشــكی من كبوتــر حــرم بــودم


می‌مونــدم كنــار اون منــاره‌هــا


یا بـــــرای دیـــــدن همیشـــــگیت


می‌شــدم یــكی از اون سـتاره‌هـا


آقـا جـون؛ دلـم گرفته، بی كسم


تو بگیــر دســتِ منــو كه می‌تونـی


بــه دادِ دل‌هــای ِ بــی‌پنــاه بـرس


هــمه غصــه‌هامو، تــو می‌دونــی


می‌دونـــم غریبـــی اما آقاجـــون


همیشــه غریــب نــوازی می‌كنــی


دل شكسـته‌هـا، می آن كنـارِ تو


همه رو، یه جوری راضی می‌كنی


هر كســی بیــاد پیشـت امام رضـا


نـــمی‌زاری تـــو كه ناامیـــد بــره


كاری می‌كنی كه هر شكسته دل


وقتـی كه بـه كام خـود رسـید بـره


من گنـــه كارم و اینـــو می‌دونــم


عاقبـــت منــو شــفاعت می‌كنــی


هر كســی چنــگ بزنــه بــه دامنــت


همیشــه از اون حمایــت می‌كنــی


ایـن دفـه حس می‌كنم یه جوری‌ام


مثــل كفتــری كه پــرواز می‌كنـه


وقتـــی كه می‌آد رو گنبـــد طلا


بـه هـمه، از اون بالا نـاز می‌كنـه


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در سه شنبه 5 آبان1388 ساعت 9:47 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


شعر

مهدیم : من که مرا گرمی بازاری نیست
 
بهتر از یوسفم و  هیچ  خریداری نیست
 
همه گویند که در در حسرت دیدار من اند
 
لیک در گفته ی این طایفه کرداری نیست

 ای که دائم به دعایی که ببینی رخ من
 
تا که خالص نشوی با تو مرا کاری نیست

 


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در جمعه 17 مهر1388 ساعت 11:23 قبل از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


هفت، رقمي اسرار آميز...

جادوی هفت
هفت، از ترکیب دو عدد سه و چهار ایجاد شده است که بنابر حکمت فیثاغورثی و زمانی بسیار دورتر از آن، اعدادی خوش یمن شناخته میشدند.
به عقیده بابلیان، مصریان و تمدنهای باستانی دیگر، به وجود ۷ سیاره مقدس اعتقاد داشتند. در زبان عبری لغت قسم خوردن، به طور تحت اللفظی به معنای قرار گرفتن تحت نیروی ۷ چیز است که برگرفته از هفت میشی است که در پیمان میان ابراهیم نبی و ابی ملک در بیرشیبا به آن اشاره شده است.
هرودوت نیز به یک قسم عربی اشاره کرده که در آن هفت سنگ به خون آغشته میشوند. آفرینش جهان در هفت روز انجام شده، هفته هفت روز دارد، هفت حسن خداداد، هفت گناه کبیره، هفت مرحله در زندگی انسان، هفت طبقه بهشت و جهنم و مثالهای بیشمار دیگری در میان ادیان، ملل و اعصار مختلف از جمله مصادیق حضور جادویی عدد ۷ در زندگی و مرگ انسانها هستند.

تعدادی از مشهورترین ۷ های جهان از این قرارند:

هفت طبقه بهشت:
بر اساس آیات قرآن و مفسران احادیث، بالاترین درجه سعادت معنوی، ورود به طبقه هفتم بهشت است. مسلمانان به وجود هفت طبقه یا مرحله آمرزش و بهشتی شدن اعتقاد دارند. این طبقات هفتگانه همانهایی هستند که حضرت محمد(ص) در شب معراج خود سوار بر “براق” آنها را طی نموده است.

هفت گناه کبیره:
هفت گناه کبیره، گناهانی هستند که در زمان تاریخ بسیار قدیم رهبانیت مسیحی مشخص شده و در قرن ششم میلادی توسط پاپ گرگوری اول یا گرگوری کبیر در یک دسته قرار گرفته اند. این گناهان عبارتند از : تکبر، طمعکاری، شهوت –در معنای تمایل بیش از حد یا نامشروع جنسی، حسادت، شکم پرستی که معمولا مستی نیز در آن منظور میشود و تنبلی. هفت گناه کبیره از موضوعات مورد علاقه در وعظ و خطابه ها، نمایشنامه های اخلاقی و هنر اروپای قرون وسطا بوده است.

هفت کلمه آخر:
هفت کلمه آخر، به آخرین جمله حضرت عیسی بر صلیب اشاره دارد. این کلمات از این قرارند: ” خدای من، چرا مرا به خود واگذاشتی؟”

هفت علم انسانی (علوم سبعه):
طبقه بندی آزاد موضوعاتی که از قرن پنجم میلادی به بعد، دربرگیرنده برنامه آموزشی غرب در قرون وسطا بود. به نظر میرسد که نام “علوم انسانی” برگرفته از رساله “سیاست” ارسطو باشد که در آن از “شاخه هایی از دانش که شایسته انسان آزاد است”، یعنی دانش اولیه ای که برای یک شهروند با تحصیلات مناسب لازم است، سخن گفته است. این علوم عبارتند از علوم سه گانه : دستور زبان (ادبیات)، علم بیان و دیالکتیک (مباحثه و مکالمه) و علوم چهارگانه که پیشرفته تر بوده و از این قرارند: حساب، هندسه، موسیقی و نجوم.

عجایب هفتگانه طبیعی:
کوه اورست در مرز نپال و چین، آبشار ویکتوریا در آفریقا، گرند کنیون Grand Canyonآمریکا، ساحل مرجان بزرگ استرالیا، سپیده دم شمالی قطب شمال، آتشفشان پاریکوتین Paricutinدر مکزیک و بندر ریو دوژانیرو برزیل

هفت مرد فرزانه:
نامی که در سنت یونانی به هفت تن از سیاستمداران، قانونگذاران و فیلسوفان قرن ۷ و ۶ قبل از میلاد داده شد. این فرزانگان عبارتند از: سولون قانون گذار یونانی، تالس فیلسوف اهل میلتوس، پیتاکوس فرمانده نظامی اهل میتیلن، کلئوبولوس فیلسوف اهل رودس، شیلون اسپارتی از ناظران شاه، بیاس فرزانه ترین هفت فرزانه، اهل پری ین و پریاندر حاکم مستبد کورنتی

هفت دریا:
شامل دریاهای قطب شمال و قطب جنوب، اقیانوس آرام شمالی و جنوبی، اقیانوس اطلس شمالی و جنوبی و اقیانوس هند.

هفت حس:
بر اساس تعلیمات باستانی، روح انسان یا “بدن مقدس درون” او مرکب از هفت خاصیت است که هر یک تحت تاثیر یکی از سیارات هفتگانه اند. آتش موجب زندگی، خاک به وجود آورنده توانایی احساس کردن، آب موجب قدرت بیان، هوا حس چشایی، مه موجد حس بینایی، گلها به وجود آورنده حس شنوایی و باد جنوب به وجود آورنده حس بویایی هستند.

هفتمین پسر از هفتمین پسر:
همانطور که گفتیم، هفت جادویی ترین اعداد است و در معرفت قومی، هفتمین فرزند پسر از هفتمین پسر یک خانواده با نیروهای قدرتمند جادویی و شفادهندگی متولد میشود. او پیشگو است و میتواند طلسمهای قدرتمندی را اجرا کند و میتواند با نهادندست خود بر بدن افراد رنجور، آنان را شفا دهد.

عجایب هفتگانه قرون وسطی:
۱) آمفی تئاتر روم، ۲) کاتاکومبهای (سرداب) اسکندریه، مصر ۳) دیوار بزرگ چین ۴) استون هنج در ویلتشایر انگلستان ۵) برج کج پیزا ۶) برج چینی (از جنس چینی) نانکینگ، چین ۷) مسجد ایا صوفیه در استانبول


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در سه شنبه 14 مهر1388 ساعت 2:2 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


داستان مداد از کتاب "چون رود جاری باش" پائولو کوئلیو

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت..
بالاخره پرسید:ماجرای کارهای خودمان را مینویسید؟درباره ی من مینویسید؟
پدربزرگ از نوشتن دست کشید.لبخند زد و به نوه اش گفت:
درست است درباره ی تو مینویسم.اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم.می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:اما این هم مثل بقیه ی مدادهایی است که دیده ام!
بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی.در این مداد پنج خاصیت است که اگر به دستشان آوری تمام عمرت با دنیا به آرامش میرسی.
خاصیت اول: میتوانی کارهای بزرگ کنی.اما نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند.اسم این دست خداست.او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم:گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی.این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد.اما آخر کار نوکش تیز تر میشود.پس بدان که باید رنج ها را تحمل کنی چرا که این رنج ها باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم:مداد همیشه اجازه میدهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم.بدان که تصحیح یک کار خطا,کار بدی نیست.در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگه داری مهم است.
صفت چهارم:چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست.زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.پس مراقب باش درونت چه خبر است.
و سرانجام.پنجمین خاصیت مداد:همیشه اثری از خود به جا می گذارد.بدان هر کار در زندگیت می کنی,ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی هشیار باشی و بدانی چه می کنی...


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در سه شنبه 14 مهر1388 ساعت 1:36 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


اگه ادما درست بشن....

پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن .

پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد .

پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟
پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم .

وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه.


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در سه شنبه 14 مهر1388 ساعت 1:32 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


مهدی جان

مهدی جان دردهای زیادی است که به آن ها وعده داده ام با آمدنت علاج می شود. جمعه ها دم غروب وقتی آسمان از اندوه نیامدنت دوباره مثل صدها سال دیگری که خون گریسته است، اشک سرخ می بارد، به خود می گویم: آقایم باز هم نیامد


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در دوشنبه 13 مهر1388 ساعت 11:12 قبل از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


بسم رب المهدی

کی شود

   کی شود دیده به رویم باز کنی

      کی شود بشنوم صدای تو

         کی شود عاشقانه به انتظارت بنشینم

            کی شود دگر غروب را نبینم

               کی شود گریه تمام شود

                  کی شود دل آرام گیرد

                    کی شود پایان یابد حسرتم

                      کی شود جمعه شود

                        کی شود با تو محرم شود

                          کی شود جانم فدای تو

                            کی شود دیده من فرش پای تو

                              کی شود پرده کنار رود

                                کی شود

                                  کی شود

                                    نشود بی تو روم

                                      نشود تو را نبینم

                                        نشود جمعه نبینم

                                          نشود غروب ببینم

                                            نشود

                                              نشود

 

جمعه ها

جـمـعــه‎هـا طـبـع مـن احــســاس تـغزل دارد

نـاخـودآگـاه بـه سـمـت تـو تـمایل دارد

بـی تـو چـنـدیـسـت کـه در کـار زمیـن حـیرانم

مـانـده‎ام بـی تـو چرا باغچه‎ام گل دارد

شـایـد ایـن بـاغـچـه ده قـرن بـه استـقـبـالــت

فـرش گـسترده و در دست گلایل دارد

تـا بـه کـی یـکسـره یـکریـز نباشی شب و روز

مـاه، مـخـفـی شدنـش نیز تعادل دارد

کودکی فـال فروش است و به عشقت هر روز

می‎خـرم از پـسرک هـر چـه تفال دارد

یـازده پــله زمــیــن رفــت بـــه سـمت ملکـوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگـی نـشود سـنـگ صـبـورت، تـنـهــا

تـکـیــه بـر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در جمعه 10 مهر1388 ساعت 9:36 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


شعر

من نگويم که بدرد دل من گوش کنيد ...بهتر انست که اين قصه فراموش کنيد... عاشقان را بگذاريد بنالند همه ...مصلحت نيست که اين زمزمه خاموش کنيد

******************************************************************************

و ما دلشدگان جدا افتاده از معشوقيم که خدا ي عشق ،خود مي داند که قلب هايمان در بندنفس هاي اوست که مي تپد

*****************************************************************************

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته

اشک می ریزد

*****************************************************************************************


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در جمعه 10 مهر1388 ساعت 9:17 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


حکایت

پسر نابینایی روی پله ساختمان نشسته و کلاهی جلوی خود گذاشته بود که تعداد کمی سکه در آن بود، نوشته ای هم جلوی خودش گذاشته بود با این مضمون:« من کور هستم، به من کمک کنید.»

مرد رهگذری چند سکه از جیبش درآورد و درون کلاه ریخت، بعد نوشته پسرک را برداشت و نوشته را طوری جلوی پسر گذاشت که مردم بتوانند آن را به آسانی بخوانند.

مدت کمی گذشت و کلاه پسر پر از پول شد. آدم های بیشتری به پسر نابینا کمک می کردند. بعدازظهر آن روز مرد رهگذر که نوشته پسرک را عوض کرده بود، بازگشت تا ببیند چه اتفاقی افتاده است.

پسر نابینا صدای پای رهگذر را شناخت و پرسید:« شما همانی نیستید که نوشته مرا امروز عوض کردید؟ چه چیزی نوشتید؟» رهگذر گفت:« من فقط واقعیت را نوشتم. من همانی را گفتم که تو گفته بودی، اما به زبانی دیگر»
آنچه مرد نوشته بود این بود:« امروز روز زیبایی است و من نمی توانم آن را ببینم.»


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در جمعه 10 مهر1388 ساعت 7:51 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


ذکر تعجیل فرج...

عصر يك جمعه دلگير،

دلم گفت: بگويم، بنويسم،

كه چرا عشق به انسان نرسيدست...

 چرا آب به انسان نرسيدست،

و هنوزم كه هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست،

بگو حافظ دل‌خسته ز شيراز بيايد،

بنويسد كه هنوزم كه هنوز است،

چرا يوسف گم‌گشته به كنعان نرسيدست و

چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست،

عصر اين جمعه دلگير،

وجود تو كنار دل هر بي‌دل آشفته شود حس،

                                                                                       كجايي گل نرگس؟

 

          ذکر تعجیل فرج، رمز نجات بشر است

                            ما بر آنیم که این ذکر جهانی بشود....

                                    اللهم عجل في فرج مولانا صاحب الزمان....


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در پنجشنبه 9 مهر1388 ساعت 1:1 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


ای هدهد

ای هدهد از دیار محبت بگو بگو
بر من حکایت از در رحمت بگو بگو
از من سلام گرم به صاحب لقا رسان
از عاشقان وادی وحدت بگوبگو
در انتظارم از در رحمت بیا بیا
ای قاصد از مراتب همت بگو بگو
بک دم مرا ز خویشتن بی خبر مکن
از ساقیان روضه جنت بگو بگو


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در پنجشنبه 9 مهر1388 ساعت 12:46 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


امید دل شکسته زهرا...

جانان جان! 

به عقل گراییدم ، راه منزل تو را نشانم داد،

به عشق پوییدم ، چراغ کوی تو را ارمغانم داد،

به عرفان و خاک نشینی شتافتم ، جز ذکر  تو  در  های و هوی  نیافتم،

به پارسایی و زهد کوشیدم ، هر سجده را تکرار  نام   تو  دیدم.....

 صاحبان مذاهب هم از درس و عشق بریده اند

و در آستان بی تکلف  تو  پناه گرفته اند....

روزگاری است که هیچ باده ای رفع عطش نمی کند،

هیچ  های و هویی  حال نمی آورد.....

اهالی بلاد علم هم اینک همان قدر محتاج تواند که ساکنان حوالی جهل....

حالیا چنته هیچ فیلسوفی جز خیال  تو  نیست...

هیچ تصویری جز نشان  تو  بر نمی تابد،

هیچ پروازی جز به هوای  تو  مجال نمی یابد،

هیچ سالکی جز به آرزوی  تو  در راه نمی شود....

وی پیراهن توست که کنعان را به انقلاب کشیده است،

این همه لا له  که با خون دل در رهگذر نسیم کاشته اند ،

امید دل  شکسته زهرا...

به هواداری قدوم توست...

 

                  اینک عالم ، با همه وسعتش در  تو  خلاصه می شود....

                         

                               بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ

                                     به بوی گلبن وصل تو می سراید باز

 

                  الغوث الاامان يا صاحب الزمان....


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در پنجشنبه 9 مهر1388 ساعت 12:41 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


شعر

امشب همه غمهای عالم را خبر کن!
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن!
ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین!
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین!
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین!
ای میهن، ای داد!
از آشیانت بوی خون می‌آورد باد!
بربال سرخ کشکرک پیغام شومی است!
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای میهن، ای غم!
چنگ هزار آوای باران‌های ماتم!
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که می‌خواند
مرغی که می‌خواست
پرواز باشد …
ای میهن، ای پیر
بالنده‌ی افتاده، آزاد زمینگیر!
خون می‌چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها.
ای میهن! اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی است.
اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد،
دمادم


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در پنجشنبه 9 مهر1388 ساعت 12:40 بعد از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت


حس گنگ من و دریا !

کلبه ام پنجره ای باز به دریا دارد
خوب من , منظره خوب تماشا دارد
ساختم آینه ای را به بلندای خیال
تا خودت را به تماشای خودت وادارد
راز گیسوی تو دنیای شگفت انگیزی است
که به اندازه صد فلسفه معنا دارد
گوش کن , خواسته ام خواهش بی جایی نیست
اگر آیینه دستت بشوم جا دارد
چشم یک دهکده افتاده به زیبایی تو
یعنی این دهکده , یک دهکده رسوا دارد
کوزه بر دوش , سر چشمه بیا تا گویند
عجب این دهکده سرچشمه زیبا دارد
در تو یک وسوسه مبهم و سرگردان است
از همان وسوسه هایی که یهودا دارد
عشق را با همه شیرینی و شورانگیزی
لحظه هایی است که افسوس و دریغا دارد
بی قرار آمدن , آشفتن و آرام شدن
حس گنگی است که من دارم و دریا دارد
یخ نزن , رود معمایی من , جاری باش
دل دریاییم آغوش پذیرا دارد...


 

نوشته شده توسط منتظران اقا امام زمان (عج) در پنجشنبه 9 مهر1388 ساعت 10:7 قبل از ظهر موضوع حدیث ها و حکمت ها و اشعار حافظ | لینک ثابت